شيخ حسين انصاريان
406
اهل بيت (ع) عرشيان فرش نشين (فارسى)
به عنوان دعوت كننده فرستاد نه جنگجو [ او رفت ] تا اينكه به يكى از آبهاى بنى جذيمه بنى عامر رسيد به نام الغُمَيْصاء . جذيمة در جاهليت ، عوف بن عوف پدر عبدالرحمن و فاكه بن مغيره عم خالد را كشته و هر چه به همراه آنان بوده ، برده بودند . وقتى خالد در كنار آن آب فرود آمد بنى جذيمه سلاح به دست گرفتند . خالد گفت : سلاح را كنار بگذاريد كه مردم مسلمان شدند ، در اينجا خالد دستور داد كه دستان آنان را ببندند سپس آنان را از دم تيغ گذراند و هر كس را كه مىخواست كشت . وقتى خبر به پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد دستانش را بلند كرده ، گفت : خدايا ! من از كردهء خالد بيزارى مىجويم . سپس پيامبر صلى الله عليه و آله على عليه السلام را با اموال فرستاد و دستور داد وضع آنان را بررسى كند ، على عليه السلام هر آنچه از آنان گرفته شده بود حتى ميلغه ( ظرف آب خوردن سگ ) را به آنان پس داد و ديهء كشتگان را پرداخت كرد . از مالى كه همراه امام بود اضافه آمد ، امام فرمود : ديه يا مالى از شما باقى مانده كه پرداخت نشده باشد ؟ گفتند : نه . امام فرمود : باقى ماندهء مال را از باب احتياط از طرف رسول خدا صلى الله عليه و آله به شما پرداخت مىكنم كه چنين كرد سپس به سوى رسول خدا صلى الله عليه و آله بازگشت و به او خبر داد ، پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : كارت درست و نيك بود . و بنا به گفتهء يعقوبى ، به او فرمود : به راستى آنچه انجام دادى براى من از شتران سرخرنگ ، دوستداشتنىتر بود و در همين زمان بود كه به على عليه السلام فرمود : پدر و مادرم فداى تو باد « 1 » .
--> ( 1 ) - السيرة النبوية : 2 / 430 ؛ تاريخ اليعقوبى : 2 / 61 ؛ بحار الأنوار : 21 / 140 ، باب 27 ، حديث 3 .